![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
مرا چشميست خون افشان ز دست آن كمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستي نگارين گلشنش روي است و مشكين سايبان ابرو هلالي شد تنم زين غم كه با طغراي ابرويش كه باشد مه كه بنمايد ز طاق آسمان ابرو رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هر دم هزاران گونه پيغام است و حاجب در ميان ابرو روان گوشه گيران را جبينش طرفه گلزاريست كه بر طرف سمن زارش هميگردد چمان ابرو دگر حور و پري را كس نگويد با چنين حسني كه اين را اين چنين چشم است و آن را آن چنان ابرو تو كافردل نميبندي نقاب زلف و ميترسم كه محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو اگر چه مرغ زيرك بود حافظ در هواداري به تير غمزه صيدش كرد چشم آن كمان ابرو |
|
+ نگارش شده در
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 22:59 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|