![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
برادر جان، نمیدونی چه دلتنگم ؛ برادر جان، نمیدونی چه غمگینم؛ نمیدونی، نمیدونی، برادر جان گرفتار کدوم طلسم و نفرینم. نمیدونی چه سخته دربدر بودن، مثل توفان همیشه در سفر بودن؛ برادر جان، برادر جان نمیدونی، چه تلخه وارث درد پدر بودن. دلم تنگه برادر جان، برادر جان دلم تنگه ... دلم تنگه از این روزهای بی امید، از این شبگردیهای خسته و مایوس، از این تکرار بیهوده دلم تنگه، همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس؛ دلم تنگه برادر جان، برادر جان دلم تنگه. دلم خوش نیست، غمگینم برادر جان، از این تکرار بی رویی و بی لبخند؛ چه تنهایی غمگینی که غیر از من همه خوشبخت و عاشق، عاشق و خرسند. به فردا دلخوشم، شاید که با فردا، طلوع خوب خوشبختی من باشه. شبو با رنج تنهایی من سر کن، شاید فردا روز عاشق شدن باشه.... دلم تنگه برادر جان؛ برادر جان دلم تنگه.... این ترانه با صدای داریوش |
|
+ نگارش شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:38 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|