![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
زنده ام هنوز! به چه بهونه ایی ولی؟! "عشق"؟! عشقی که بواقع با پوزخندی تلخ به سخره گرفته خیالات ساده و بیرنگمو؟! یا "وطنم"؟! که به هر چیزی شباهت داره جز وطن! یا "تنی" که بستر هزاران رنج ریش و زخم و درد و غمه؟! یا "وجودی" بدرنگ و تلخ که
شرمگینه از این گناه که موجوده!؟ یا به بهونه ی "بارون"؟! بارونی که مدتهاست نه هوای عاشقانه، که
پناهگاه گریه هامه! بارونی که دیگه بیشتر به ناقوس یکنواخت مرگ میخوره تا ترانه ی مرموز زندگی! یا "علمی" که به جستجوش بودم؟! علمی که دیگه نه اون نمای زیبا و
متناسب کاخی سر برافراشته از دور، زنده ام هنوز! ولی به چه امیدی؟! "فردایی" که میدونم بغایت تاریکه ؟! یا "دری" که هیچوقت باز نشد و نمیشه؟! یا "نوری" که روزنی برای تابیدن نداره؟! زنده ام هنوز.... |
|
+ نگارش شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:6 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|