تبليغاتX
تنهایی، تاریکی، تکینگی
ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست

زنده ام هنوز!

به چه بهونه ایی ولی؟!

"عشق"؟! عشقی که بواقع با پوزخندی تلخ به سخره گرفته خیالات ساده و بیرنگمو؟!

یا "وطنم"؟! که به هر چیزی شباهت داره جز وطن!

یا "تنی" که بستر هزاران رنج ریش و زخم و درد و غمه؟!

یا "وجودی" بدرنگ و تلخ که شرمگینه از این گناه که موجوده!؟

یا به بهونه ی "بارون"؟! بارونی که مدتهاست نه هوای عاشقانه، که پناهگاه گریه هامه!

 بارونی که دیگه بیشتر به ناقوس یکنواخت مرگ میخوره تا ترانه ی مرموز زندگی!

یا "علمی" که به جستجوش بودم؟! علمی که دیگه نه اون نمای زیبا و متناسب کاخی سر برافراشته از دور،
که زیر زمین پیچ در پیچ و خشن همون کاخه!

 

 زنده ام هنوز!

ولی به چه امیدی؟!

"فردایی" که میدونم بغایت تاریکه ؟!

یا "دری" که هیچوقت باز نشد و نمیشه؟!

یا "نوری" که روزنی برای تابیدن نداره؟!

 

زنده ام هنوز....

+ نگارش شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:6  بدست سیاهوش |