![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
متنفرم از خرد شدن چیزی که بهش میگن «غرور» ! البته چیزی نمونده از غرور برام، ولی خب من ایرانیم! معنی این کلام واضحه ! به صرف ایرانی بودن باید مغرور باشم به « دارایی» ها و «ارزش» هایی پوچ و تهی که نیاکانم به دلخوشی و شرمندگی «اندوختن» و به
هیچ قیمتی نباید بشکنه! که نه تنها اون غرور «دروغین» و پوچ که حتی غرور
طبیعی هر کسی رو در بر میگیره... و این تناقض ویرانگر چنان به سخره گرفته تک تک ذرات وجودمو که از غرور جز نقشی لرزان بر مردآب هستیم چیزی
باقی نمونده و تنها امیدم اینه که کسی «سنگی» باین آب نندازه! به خاطر سنگهایی که «فکر» میکنم تو جیبشون قایم
کردن....! هر از گاهی البته خواسته یا ناخواسته پرتاب میشن سنگهایی به «مرداب» ساکت وتنهایی ِاین «حقیقت تلخ»... بیست و هشتم فرودین ماه |
|
+ نگارش شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 10:25 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|