![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
چهل روز گذشت از اون «شب شوم» از شبی که بیغایت بهت زده شدیم از سنگینی حقیقتِ بیپایان تلخی که چو گرزی سخت به پیکره ی نحیف آرزوهاون فرود اومد از شبی که هر لحظه دعا کردیم؛ که ای کاش همه ی اینها فقط یه کابوس باشه و افسوس و دریغ و درد که نبود و چه رنجور نشستیم و بیصدا به یاد زیباترین لحظات هستیمون و به یاد گنجهایی که هر دم به شوق «داشتنشون» همصدا میشدیم با شیخ که «منت خدای را عز و جل» و بیپایان سپاس میگذاردیم پروردگار را؛ به بهانه ی «بودن» با آنها گفتم شايد اين سودا را ز تو در خاطر دارم كه تو را عمري با خود ديدم به خدا به خدا كه تویي هر سو پيدا همه جا چون« جان» به خدا در تن بودی |
|
+ نگارش شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:31 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|