![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود
ببار ای ابر بهار با دلم به هوای زلف یار داد و بیداد از این روزگار ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون ای بارون، ای بارون ؛ ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون بر کوه و دشت و هامون ببار ای بارون ببار ای ابر بهار ، ببار ای بارون ببار با دلم گریه کن، خون ببار، در شبهای تیره چو زلف یار ، بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون دلم خون شد، خون ببار بر کوه و دشت و هامون ببار به سرخی لبای سرخ یار به یاد عاشقای این دیار به داغ عاشقای بی مزار «بهارم» رفت...؛ برای همیشه... و همینطور «فرشاد» عزیزم... شاد و خندان ،آروم و بی پروا.... ولی سنگین و دردناک... چه تنها رفتند؛ چه غریبانه... « بهاره»ی خوشگلم، تو بهشت حواست به داداش «فرشاد»تم باشه... چه زود رفتی از پیشمون .... هنوز 10 سال از اومندت نگذشته بود...! چه تلخ سوگوارمون کردی... تا روزی هست و شبی، به سوگت می نشیینم ، به یاد همین چند سال کوتاهی که بی انتها خوشوقت بودیم به افتخار گنجی که در خونواده داشتیم . چشم من بيا منو ياری بکن
این حادثه ی تاسفبار رو تسلیت میگم به خانواده و دوستانشون، بخصوص به پدر و مادرشون |
|
+ نگارش شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 14:24 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|