![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
سال هژدهم هم تموم شده ولی ؛ .... تنها دعا کردن نمی دونی چه عجیب سخته! از تو نوشتن ، برای تو نوشتن! نوشته هایی که هیچوقت نمیخونیشون، که از برای تو مینویسم... اگر چه در وصف حسن تو برای نطق من مجالی نمیمونه؛ چه برسه به نثرم! از تو خوندن ،ولی بی تو.... ، زمزمه هایی که هیچوقت بگوشت نمی رسه... سوختن... همیشه سوختن، ....و ساختن با سوز دلی « به امید آنکه شاید، برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را » ولی... تلخ؟! تلخ که سهله ! حتی اگه زهرمم بدی به شوق ارادتت مثل حلوا میخورمش! سخته، «تنها» بودن، «تنها» شدن و «تنها» موندن.... ولی لذتبخشه! که تنهام به خاطر تو... من تنهام به امید تو؛ به عشق تو ... « اگرچه تلخ باشد فرقت یار برو شیرین بود امید دیدار نسوزد جان من یکباره در تاب که امیدت زند گه گه برو آب » انتظار دیدنت مثل بغضی سنگی گلومو بسته، بیقرارم ولی نمی بارم.... نمیتونم که ببارم....! ولی تموم میشه یه روزی..، میدونم که میشه ... تنها دعا کردن، بی تو نوشتن، بی تو گریستن ....«تنها» بودن! حتی اگه تموم شدنش از عسل هم تلختر باشه... اگر تو فارغي از حال دوستان يارا فراغت از تو ميسر نميشود ما را تو را در آينه ديدن جمال طلعت خويش بيان كند كه چه بودست ناشكيبا را بيا كه وقت بهارست تا من و تو بهم به ديگران بگذاريم باغ و صحرا را به جاي سرو بلند ايستاده بر لب جوي چرا نظر نكني يار سروبالا را شمايلي كه در اوصاف حسن تركيبش مجال نطق نماند زبان گويا را كه گفت در رخ زيبا نظر خطا باشد خطا بود كه نبينند روي زيبا را به دوستي كه اگر زهر باشد از دستت چنان به ذوق ارادت خورم كه حلوا را كسي ملامت وامق كند به ناداني حبيب من كه نديدست روي عذرا را گرفتم آتش پنهان خبر نميداري نگاه مينكني آب چشم پيدا را نگفتمت كه به يغما رود دلت سعدي چو دل به عشق دهي دلبران يغما را هنوز با همه دردم اميد درمانست كه آخري بود آخر شبان يلدا را «شیخ اجل حضرت سعدی» |
|
+ نگارش شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:26 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|