![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
- چرا همیشه ساکتی؟ چرا چیزی نمیگی؟
...
|
|
+ نگارش شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19:19 بدست سیاهوش |
|
|
یک سال پیش بود...، روزی که برای همیشه درهم شکستم...
روزی که آب پاکی رو ریخت رو دستم... باورم نمی شد... ای که رفته با خود دلی شکسته بردی این چنین به توفان تن مرا سپردی بعد تو نیامد چه ها که بر سر من ای خدای عالم چگونه باورم بود آن که روزگاری پناه و یاورم بود سایه اش نماند همیشه بر سر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من رفتی و ندیدی که بی تو ،شکسته بال و خسته ام رفتی و ندیدی که بی تو، چگونه پرشکسته ام رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا رفتی و خیالت زمانی نمی کند مرا رها ای به دل آشنا ،تا که هستم بیا، وای من اگر نیایی |
|
+ نگارش شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:35 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|