![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
بیستم مهرماه روز برزگداشت خواجه حافظ شیرازی بود. شاعری که بدیع ترین غزلها و نغزترین سروده ها از آن اوست. حدیث عشق ز «حافظ» شنو نه از واعظ اگرچه صنعت بسیار در عبارت کرد «شمس الدین محمد» فرزند بهاالدین در سال ۷۲۷ هجری در شیراز به دنیا آمد. حافظ تا میانسالی مجرد بوده و در آن زمان اشتیاق خود را به اختیار همسر در غزلی با این مطلع آورده است: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی حافظ فرزند خردسالی داشته که به مکتب میرفته و خواجه آرزو داشته که از چراغ وجود خویش شمع فروغ بخش دیگری برای جامعه بیفروزد؛ اما روزگار فرزند محبوب را از دامان پدر گرفته به دامان خاک سپرد دلا دیدی که آن فرزانه فرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین بجای لوح سیمین در کنارش فلک بر سر نهادش لوح سنگین اما مصیبت شاعر بزرگ ما به همین جا ختم نشد، و همسر عزیزش نیز همسر خاک گشت. آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود تذکره ی عرفات وفات خواجه را معلول اندوهی شمرده است که در اثر سوختن آثارش به وی دست داد. در هر حال کوکب پرفروغ خواجه در سال ۷۹۱ افول نمود و آسمان ادبیات ایران پس از او اختری تابنده تر در پهنه ی خویش ندید. پس از وفات خواجه دشمنانش فرصتی یافته ، تصمیم گرفتند از نماز گزاردن بر پیکر او خودداری ورزند.بالاخره قرار بر آن شد که از دیوان خودش سوال و حسن یا فساد عقیدتش را استسفار نمایند؛ غزلی با این مقطع آمد: قدم دریغ مدار از جناره ی «حافظ» غزل زیر نیز یکی از «حافظانه» های زیبای «حافظ» است: دلم جز مهر مهرويان طريقي بر نميگيرد ز هر در ميدهم پندش وليكن در نميگيرد خدا را اي نصيحتگو حديث ساغر و مي گو كه نقشي در خيال ما از اين خوشتر نميگيرد بيا اي ساقي گلرخ بياور باده رنگين كه فكري در درون ما از اين بهتر نميگيرد صراحي ميكشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب گر آتش اين زرق در دفتر نميگيرد من اين دلق مرقع را بخواهم سوختن روزي كه پير مي فروشانش به جامي بر نميگيرد از آن رو هست ياران را صفاها با مي لعلش كه غير از راستي نقشي در آن جوهر نميگيرد سرو چشمي چنين دلكش تو گويي چشم از او بردوز برو كاين وعظ بيمعني مرا در سر نميگيرد نصيحتگوي رندان را كه با حكم قضا جنگ است دلش بس تنگ ميبينم مگر ساغر نميگيرد ميان گريه ميخندم كه چون شمع اندر اين مجلس زبان آتشينم هست ليكن در نميگيرد چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را كه كس مرغان وحشي را از اين خوشتر نميگيرد سخن در احتياج ما و استغناي معشوق است چه سود افسونگري اي دل كه در دلبر نميگيرد من آن آيينه را روزي به دست آرم سكندروار اگر ميگيرد اين آتش زماني ور نميگيرد خدا را رحمي اي منعم كه درويش سر كويت دري ديگر نميداند رهي ديگر نميگيرد |
|
+ نگارش شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 3:52 بدست سیاهوش |
|
|
میگن پاییز قشنگ نیست....فصل جداییه .... فصل غمه
ساز او باران،سرودش باد گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد باغ بی برگی مهدی اخوان ثالث |
|
+ نگارش شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 17:45 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|