![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
ساده بودی مثل سایه...مثل شبنم رو شقایق...
مثل لبخند سپیده ..... مثل شب گریه ی عاشق... ساده ی ساده ... منم ساده بودم... مثل خودت... ولی... تو دیگه نیستی، رفتی، چون نمی خواستی ساده بمونی، نمی خواستی یه رنگ بمونی حالا... بی تو شب دوباره آینه رو بروی غم گرفته.... پنجره بازه به بارون، من ولی دلم گرفته... دلم از تنهایی گرفته ..، آخه سادگی و تنهایی با هم نمی سازن! حتی اگه بارون بیاد!!! تنهاییمو فکر تو فقط پر می کنه، آخه یاد تو ساده است، مثل رنگ زندگی ، مثل عطر گل واژه رنگ زندگی بود ، وقتی تو فکر تو بودم.... عطر گل با نفسم بود، وقتی از تو می سرودم... اگه دلت واسه اون روزا تنگ شده ، برگرد ، من هنوزم ساده ام ، ساده ی ساده... برگرد تا ساده باشیم ولی نه تنها ... |
|
+ نگارش شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:2 بدست سیاهوش |
|
|
دیروز غروب به یاد اون روزا، به افق خون رنگ چشم دوخته بودم...
روزایی که لحظه ایی رو بدون یاد هم سپری نمی کردیم... غروب رو دوست داشتی آخه رنگ غم هات بود... غروب رو دوست داشتم آخه رنگ نگاهت بود....
کاش حداقل مثل شازده کوچولو می تونستم تو یه روز چهل و چهار بار غروبو ببینم... تا دوریتو راحت تر تحمل کنم... |
|
+ نگارش شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 18:7 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|