![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
بر آمد باد صبح و بوی نوروز نوروز |
|
+ نگارش شده در
جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 14:30 بدست سیاهوش |
|
|
چه سخته شكست خوردن...
و چه دردناكه اعتراف به شكست ... و چه تلخه كه این واقعیته... واقعیته كه شكست خوردم....شكست خوردیم...!! ما...باختیم...خیلی وقته كه باختیم... مدتهاست كه پاییزه...شایدم نه!...زمستونه...!! آره ... سالهاست که زمستونه... سالهاست که دیگه بهاری نیست... دیگه همقطاری نمونده که بهارو باهاش به جشن بشینیم... دیگه دوستی نمونده که گرمای محبتش...تابستونمونو شیرین تر کنه چه قشنگ گفته حافظ : یاری اندر کس نمی بینم ،یاران را چه شد؟ دوستی كی آخر آمد، دوستاران را چه شد؟ حالا همه خشکیدن، تکیده شدن، پير شدن...!!! حالا به یاد روزهایی که داشتیم، بزرگانی که داشتیم...، و افتخاراتی که داشتیم... بلند ترین فریاد ما، نجوای غروره...!!! غروری که خرد شد ولی از بین نرفت!! با اون غرور... «من از یادت نمی کاهم گرم یاد آوری یا نه....» «نیما» دلم بد جوری گرفته ... از این همه نامردی...!، از خنجری که خوردم ازمحبوبترینشون....!! سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت، مسيحاي جوانمرد من! اي ترسای يپر پيرهن چركين راستی یادم رفت بگم...!! امروز تولدمه... راستی ...دوست دارم نظرتو درباره ی شعر پایین هم بدونم...در باره ی راه من... |
|
+ نگارش شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 18:19 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|