![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
«سه ره پیداست....
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر حدیثی کش نمی خوانی بر آن دیگر نخستین:راه نوش و راحت و شادی.. به ننگ آغشته اما رو به شهر و باغ و آبادی دو دیگر:راه نیمش ننگ نیمش نام... اگر سر بر کنی غوغا ..وگر دم در کشی آرام سه دیگر:راه بی برگشت ...بی فرجام...» راستی ببینم...تو کدوم راهو انتحاب می کنی رفیق؟ من؟.....من.... |
|
+ نگارش شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 17:48 بدست سیاهوش |
|
|
ان الحسين مصباح الهدي والسفّينة النجاة همانا حسين(ع) چراغ هدايت و كشتي نجات است. پيامبر(ص) دوباره محرم اومد، ماهي كه فرق داره با بقيه ي ماه ها ماهي كه عجيب سنگين و محزونه، ماهي كه شبهاي پر هياهويي داره روزهاي داغداري داره ساعت هاي جانسوزي داره و تاريخ پر افتخاري داره همه ي ما تاريخ رو ميدونيم...ميدونيم كه حسين(ع) و يارانش در اين ماه، با وقار و عظمت و با شكوه و بزرگي به ديدار معبودشون رفتند..... ميدونيم كه چه عاشقانه زندگي كردند و چه عاشقانه شهید شدند سرور و سالار شهيدان، مظلومانه ولي در اوج افتخار به شهادت رسيد تا وجودش، يادش، راهش و گفته هاش جاودانه بشه ... شهيدان كربلا خيلي چيزا به ما ياد دادن، ولي از همه مهمتر اين كه به ما شيعيان ياد دادن كه بايد عاشقانه بود و عاشقانه رفت..... بايد آزاد بود و آزاده... «اگر مسلمان نيستيد، آزاده باشيد.» امام حسين(ع) اونها عشقشونو نثار خداوند كردند و نشون دادند كه آزاد بودند و آزاده... و به خدا قسم كه پيروز شدند... با خون بر شمشير پيروز شدند... و با شهادتشون راه عاشقي رو به ما نشون دادند.. و ما هر محرم به سوگ ميشينيم... نه براي شهادتشون كه براي مظلوميتشون... و براي خورشيد هايي كه از دست داديم خورشيد هاي پر فروغي كه روشنگر راه عشق بودند....راه خدا... باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است بـاز ايـن چـه رسـتـخـيـز عظيم است كز زمين بـي نـفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است گـويـا طـلـوع مـي كـنـد از مـغـرب آفـتـاب كـاشـوب در تـمـامـي ذرات عـالم اســت گـر خـوانـمـش قـيـامـت دنـيـا، بـعـيـد نـيـسـت ايـن رسـتـخـيـز عـام كه نامش مـحـرم اسـت جـن و مـلـك بــر آدمـيـان نوحـه مـي كـنـنـد گـويـا عـزاي اشـرف اولـاد آدم اســت خورشـيد آسمان و زمين، نور مشرقين پرورده ي كـنـار رسـول خـدا، حـسيـن
این ظلمه که به خون شهیدان کربلا بی اعتنا باشیم...پس یا حسین |
|
+ نگارش شده در
جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 17:25 بدست سیاهوش |
|
|
رفت...
«طاهره» هم رفت... اونقدر پاک و مهربون بود که دیگه برای کسی مهم نبود که توانایی حرف زدن نداشت اغراق نکردم اگه بگم از معدود کسانی بود که تو زندگیش هیچ گناهی نکرد ولی خب، هشتاد و چند سال زندگی پر از مشقت، سختی،درد و رنج «طاهره» خانم، توی بهشت دیگه نه رنجی داری نه زمستونی |
|
+ نگارش شده در
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 17:17 بدست سیاهوش |
|
|
يه روز بهار... تنگ غروب... يه كوچه باغ..... يه پنجره.... چه صحنه ي فراموش نشدنيي بود... .چه روز قشنگي.... اولين بار كه ديدمت.... چه لحظه ي با شكوهي بود.... چه نگاه مهربوني داشتي..... اولين بار كه نگام كردي.... اون روز غروب چقدر قشنگ بود! براي اولين بار غروب رنگ زندگي بود .... ...... يه «زندگي زيبا»! همون يه بار....همون يه لحظه...همون يه نگاه.....كافي بود.... براي دل سپردن... چه آروم و پر غرور گذشتي از كوچه ي ما و رفتي.... رفتي و دلمو بردي با خودت.... تا شب لب پنجره نشسته بودم و به آسمون نگاه مي كردم... با اينكه ابري بود ......ولي چقدر قشنگ بود... انگار يه رنگ ديگه بود.....همه چيز انگار عوض شده بود.... چه باروني گرفت اون شب..... براي اولين بار از بارون بدم نيومد! آخه بارونم حتي عوض شده بود .... مثل تو شده بود....سنگين و آروم..... مي باريد و مي باريد.... طاقت نياوردم......زدم بيرون......زير بارون.... چه لطيف بود بارون.....بوي تورو مي داد ........ولي ..... چه حيف كه اولين باري كه ديدمت.... آخرين باري بود كه نگام كردي... حالا هر شب به قول «جامي»: نا چشيده جرعه اي از جام او عشق بازي مي كنم با نام او |
|
+ نگارش شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 18:12 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|