![]() |
![]() |
|
| ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست |
|
سراي اميد سه شنبه بيستم دي ماه برابر بود با سالروز شهادت ميرزا تقي خان امير كبير يكي از بزرگترين مردان تاريخ ايران زمين. اين مرد بزرگ خدمات بسياري به ايران و ايراني كرد و در زمان او جامعه ي ايران تحولات بسياري را شاهد بود. يادش جاودانه گرامي باد. اي ايران اي سراي اميد بر بامت سپيده دميد بنگر كزين ره پر خون، خورشيدي خجسته دميد اگر چه دلها پر خون است شكوه شادي افزون است سپيده دهر گلگون است كه دست دشمن در خون است اي ايران غمت مرساد جاويدان شكوه تو باد راه ما، راه حق، راه بهروزيست اتحاد، اتحاد، رمز پيروزيست صلح و آزادي، جاودانه در همه جهان خوش باد يادگار خون عاشقان، اي بهار اين بهار تازه، جاودان در اين چمن شكفته باد پاينده باد ايران این مطلب در وبلاگ قند پارسی زیبا تر بیان شده |
|
+ نگارش شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 3:14 بدست سیاهوش |
|
|
کجایید ای سبک بالان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی
دوشنبه ۱۹ دیماه سالروز شهادت شهید ناصرعلی صوفی بود. بزرگ مردی که جانش را در راه دفاع از وطنش نهاد دفاع از شرافتش، ناموسش و دینش و عاشقانه به دیدار معبود شتافت یادش گرامی و راهش پر رهرو باد... شب است و سكوت است و ماه است و من فغان و غم و اشك و آه است و من شـب و خـلـوت و بـغـض نـشـكـفـتـه ام شب و مـثـنـوي هــاي نـاگـفـتـه ام مـن امـشـب خـبـر مـيـكـنـم درد را كـه آتـش زنـد ايـن دل سـرد را بـگـو بـشـكـفـد بـغـض پـنـهـان مـن كـه گـل سـر زنـد از گريـبـان مـن مـرا كـشـت خـامـوشـي لـالـه هـا دريـغ از فـرامـوشـي نـالـه هـا كـجـا رفـت تـاثـيـر سـوز دعـا كـجـايـيـد مـردان بـي ادّعـا؟ كـجـايـيـد شـور آفـريـنـان عـشـق؟! عـلـمـدار مردان مـيـدان عـشـق كـجـايـيـد مـسـتـان جـام الـسـت دلـيـران عـاشـق، شهيدان مست هـمـانـان كـه از وادي ديـگـرنـد هـمـانـان كـه گـمـنام و نام آورند هـلـا! پـيـر هـشـيـار درد آشـنـا بـريـز از مـي صـبـر در جـام ما مـن از شـرمـسـاران روي تـو ام ز دردي كـشـان سـبـوي تـو ام غرورم نمي خواست اينسان مرا پـريـشـان و سر در گـريـبـان مـرا غرورم نـمـي ديـد ايـن روز را چـنـان نـالـه هـاي جـگر سوز را غرورم براي خدا بـود و عشـق پل محكمي بين ما بود و عشق نه! اين دل سـزاوار مـانـدن نـبـود سـزاوار مـانـدن، دل مـن نـبـود مـن از انـتـهـاي جـنـون آمـدم مـن از زيـر بـاران خـون آمـدم از آنـجـا كه پـرواز يـعـنـي خـدا سـرانـجـام و آغـاز يـعـنـي خدا هلا! دين فروشان دنيا پرست سكوت شما پشت مارا شكست چرا ره نبستيد بر دشنه ها؟ نـداديد آبـي بـه لـب تـشـنـه ها؟ نرفتيد گامي به فرمان عشق نـبـرديـد راهـي بـه مـيـدان عشق اگر داغ دين بر جبين مي زنيد خموشيد و آتش به جان مي زنيـد كنون صبر بايد بر اين داغ ها كه پر گل شود كوچه ها، باغ ها
|
|
+ نگارش شده در
چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 20:45 بدست سیاهوش |
|
|
روح بزرگوار من، دلگيرم از حجاب تو شكل كدوم حقيقته، چهره ي بي نقاب تو وقتي تن حقيرمو، به مسلخ تو مي برم مغلوب قلب من نشو ستيزه كن با پيكرم اسم منو از من بگير، تشنه ي معني منم سنگينه بار تن برام، ببين جه خسته ميشكنم به انتظار فصل تو، تموم فصل ها گذشت چه يأس بي نهايتي، نديم من بود فصل بد خاكستري، تسليم و بي صدا گذشت چه قلب بي سخاوتي، حريم من بود دژخيم بي رحم تنم، به فكر تاراج منه روح بزرگوار من، لحظه ي معراج منه فكر نجات من نباش، مرگ منو ترانه كن هر شعرمو به پيكرم، تازيانه كن ايرج جنتي عطائي |
|
+ نگارش شده در
یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 2:36 بدست سیاهوش |
|
|
چقدر بده به خدا قول بدي كه ديگه گناه نمي كني ولي ….بزني زيرش چقدر بده به خودت قول بدي ديگه گناه نكني ولي…بزني زيرش اين يعني عيارت كمه….كم كم ….يعني هيچي نيستي!….يعني صفري! همه ميگن شيطان بد جنس و فريبكار …همش تقصير اونه… نه بابا اين جوريام نيست..! اين ماييم كه بديم… شيطان فقط يه سنگ محكه..! يه روش براي نشون دادن عيار ماست…به خودمون ….و به خدا... …..ولي خدا همشو مي پوشونه… زشتيامونو…..گناهامونو… مي بحشه ،مي گذره….عبادتي كه نكرديمو به پامون مي نويسه… روي سياهمونمو به مردم نشون نميده… بعضي وقتا اونقدر بد ميشم كه از خودم بدم مياد…از خودم خجالت ميكشم... متاسف ميشم به خاطر چيزي كه هستم...با خودم قهر مي كنم... ولي خدا باهام قهر نميكنه .....هميشه همراهمه خدايا ممنونتم.....منو ببخش... کس نمیداند ز من جز اندکی وز هزاران جرم و بد فعلی یکی |
|
+ نگارش شده در
چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 17:16 بدست سیاهوش |
|
|
چه سخت بود که بودم ... ولی تنها بودم
جه سنگین بود که توی یه شهر به این شلوغی تنها بودم چه زجر آور بود که واقعیت داشت که تنها بودم... ولی تو....برام آسونش کردی، سبکش کردی،شادش کردی....اما... چه تلخه که حالا تو هم تنهام می ذاری.... حالا دیگه کوله بارمو ور میدارمو میرم ....میرم جایی که برای تنهاییم بهونه داشته باشم... |
|
+ نگارش شده در
شنبه سوم دی 1384ساعت 10:25 بدست سیاهوش |
|
|
گفتم:کهنه ولی همیشه تازه؟
گفت:ان حدیث عشق است |
|
+ نگارش شده در
شنبه سوم دی 1384ساعت 10:14 بدست سیاهوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
غم دل چه باز گویم؟
......که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته ........که غم دراز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
کتابخانه ی اشعار پارسی مهدی اخوان ثالث جوانان ایران زمین yahoo!360 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
این ره که میروی به هیچستان است سکوت سرد تپش سايه دوست(نسترن) دانشگاه آزاد شهریار! (bigbang) |
|
RSS
|